پارت بیست و چهارم :


جعبه انگشتر را از روی زمین برداشتم، دمی عمیق گرفتم وبه این فکر کردم که چه جوابی برای آقاجون پیدا کنم.
_به نظرم طراحی مار فکری خوبی نبود.
سرم را به طرف نیکان چرخاندم، لباس حریر بنفش رنگ به تنش نشسته بود.
این لباس را یک بار دیگر هم دیده بودم، همان دفعه ای که آلیزه را از غرق شدن نجات داده بود.
جاوید با آب وتاب از شجاعت او تعریف میکرد،ولی من درآن لحظه حس خوبی به او نداشتم. <

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    00

    خیلیییی خوبه فرگل جوونم عاالی 😍😍😍

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم❤️‍🔥

    ۱ سال پیش
  • مهیا

    00

    بچم یزدان چقد حسوده😌😂نیکان چقد بد مسته یه پیک دیگه میرد بالا هست و نیستشو میزاشت وسط😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا خیلی بدمسته😂اره طفلی یزدان‌🥲🥺

    ۱ سال پیش
  • تیارا

    00

    ایول فرگلی پارت جذابی بود مثل همیشه گل کاشتی ♥️♥️♥️😘😍واقعا دلم برای یزدان سوخت درکش میکنم خیلی سخته عشقت بهت بگه یکی دیگه رو دوست داره

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عه تیارای عزیزممم، من گفتم یه نفر نظر نداد تو بودی خلاصه که نگرانت بودم♥😍 یه دونه آمنه هم بود همیشه نظر میداد اونم نیست نگرانشم🥲

    ۱ سال پیش
  • تیارا

    00

    فدات شم عزیزم دیروز نت خیلی داغون بود اصلا پارت باز نمیشد امروز خواندم و نظر دادم عشقم ♥️♥️♥️😘😘😘

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آره نت که جدیدا خیلی داغون شده🥲

    ۱ سال پیش
  • امنه

    20

    دمت گرم فرگل جونی.ای خدا مستی و راستی..ولی از مستی بدم میاد چون هر وقت همسرم مست میکنه منو بادیکی دیگه اشتباه میگیره😔😔

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون آمنه ی عزیزم، ایشالا که همه چی برات درست بشه وزندگی به کامت بچرخه🥲😍 فقط بدون یه نفر اینجا هست که به فکرته وبرای خوشیت دعا میکنه

    ۱ سال پیش
  • امنه

    00

    ممنون قربونت عزیزم.انشالله شماهم همیشه خوشبخت شاد زندگی کنی. دوستت دارم فرگلی. هیچکس یاد من نمیکنه ممنونم ک بیادم بودی

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزممم من به یادتم به هرحال♥😍

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره واقعا هم خیلی سخته🥺

    ۱ سال پیش
  • تیارا

    00

    😞😔

    ۱ سال پیش
  • نویسنده رمان

    80

    آیا تمایل دارید که پارت هدیه براتون بزارم؟ اگه دوست دارید این کامنت رو لایک کنید❤️ 🔥

    ۱ سال پیش
  • Mhdse

    00

    داستان جالب زیبایی مخصوصن قلمت فرگل جون و اینک شخصیت یزدان نیک خیلی جالبن 🌹

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون مهدیس عزیزم لطف داری‌♥🥲

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون مهدیس عزیزم لطف داری‌♥🥲

    ۱ سال پیش
  • ناتسو

    00

    من ریدر جدید رمانتم، خوشحالم که رمانت رو پیدا کردم، واقعا قلم زیبایی داری، نوشتن رو ادامه بده

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    00

    خوش اومدی عزیزم پیشنهاد خوندن رمان جذاب دژاوو هم بهت میدم .برو بخون ک اینجا راجع بهش میحرفیم بدونی چی ب چیه😘بی نظیره

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    واواااای اره دژاوو که عشقه من خودم میخونم وبه همه پیشنهاد میدم، به قول آزاده خواهر دوقلوی همن🥲♥

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزممممم خوش اومدی، خیلی خوشحال شدم خوشت اومده، لطف داری بهم😍

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    00

    آخییییییییییش من همچین سبک شدم از اعترافات نیک ک نگو طفلی یزدانم چ حالی شد ☹️☹️این نیکان و آدم کن ک خودم موهاشو میکنم آااا حالا گلشن ی عشقی از پیمان دیده ولی جاوید سو استفاده گره 🤬

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    چشم آدمش میکنم، ایشالا خودشم در مسیر درست قرار بگیره😂 اره همین که ماه منیر رو لو داد خودش یه دنیا بود♥😂😍

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    00

    موهاشو بکنی در مسیر درست قرار میگیره 😉😁

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    روش خوبیه😂

    ۱ سال پیش
  • ناتسو

    00

    نیکان اگه جاوید رو انتخاب کنه خره

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    00

    ای بابا کلی با عشق نظر دادم ولی انگار ثبت نشده☹ رمان خیلی جذابی داری عزیزم من امروز کل پارت هارو خوندم و بی صبرانه منتظر پارت های بعدی😍😍 موفق باشی❤🌹

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ثبت شده عزیزم ولی تو خصوصی رفته، الان من درستش کردم😍♥

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    00

    رمانت خیلی قشنگه عزیزم من امروز کل پارت هارو خوندم و بالاخره الان تموم شد بی صبرانه منتظر پارت های بعدی😍😍

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    لطف داری هانیه عزیزممم😍♥

    ۱ سال پیش
  • نفس

    00

    بلاخرررررررره اعتراف کرد😊😊

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره اعتراف کرد ولی خب کیه که بشنوه😂

    ۱ سال پیش
  • ثنا بانو

    00

    عالی بود گلی جون❤کم مونده بود تمام دزدهای نکرده رو هم بگه🤣🤣بد جور گرفتش😒 ولی بازم یزدانو عشقه♥

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره دیگه تقریبا همه چی رو لو دادولی خوب کرد😍😂

    ۱ سال پیش
  • مزدور

    00

    مثل اینکه من اولین نفری بودم که جاوید رو به فرزند خوندگی گرفتمااااا...انجمن حامی حقوق ادم بد ها رو هم من راه انداختم..آقایون خانوما هر کی از الان طرفدار جاوید بشه زیر چتر من قرار میگیره🫂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    همین طوری جلو برو هواتو دارم مننن، نمیزارم تنها بمونی😍♥ اتحاد حمایت از آدم بدها😎

    ۱ سال پیش
  • آرامش

    00

    یکی جلو نیکانو بگیره تا هستو نیستشو فاش نکرده😂😂چقدر پارت خوب بود🤩😍یزدان و نیکان چنقده بهم میان😍😍فرگل جون نمیشه جاویدو بندازی تو کوچه،نبینمش من😂مرسی عشقم🥰 رمانتو خیلی دوست دارم.خودتم همینطور🥰

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    00

    به دو نفر خیر جهت گردن گرفتن جاوید و پیمان نیازمندیم😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    وایییی حالا باز پیمانو یکی گردن میگیره مثلا خودم، جاوید بنده خدارو هیچ بنی بشری تحویل نمیگیره😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    وایییی حالا باز پیمانو یکی گردن میگیره مثلا خودم، جاوید بنده خدارو هیچ بنی بشری تحویل نمیگیره😂

    ۱ سال پیش
  • مهدیه

    00

    یکیش که منم اون یکی دیگه ؟ پیمان ۷ تا طرفدار داره جاوید بنده خدا فقط من😧

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    فقط من وخودتیم، 😍😁یدونه مزدور هم هست اونم طرف جاویده نمیدونم الان کجاست😕

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    فعلا که نمیشه کاریش کرد آخرای رمان شاید یه بلایی سرش بیارم😁😁 ممنون عزیزممم لطف داری❤😍

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    00

    وای فرگل جون گل کاشتی ، عجب پارت خفنی بود یعنی اونجایی که ماه منیر رو سنگ رو یخ کرد و به یزدان گفت احساس سبکی کردم 😂 در کل هم عالی بود یزدان عجب خوب سر صورتش حرف زد به دلم نشست و مکالمه مستیشم عالی

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره خودمم احساس سبکی کردم در کُل😁😁😁 وسر نوشتن این پارت اصلا همش نیشخند به لب داشتم. لطف داری عزیزمم😍❤

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.